تبليغاتX
ღ.•**•.•*ღ عشق مرده ღ.•**•.•*ღ


ღ.•**•.•*ღ عشق مرده ღ.•**•.•*ღ

الان فقط خودمو خدامو عشقه

 

5صبح: دیدن رویای شاهزاده سوار بر اسب در خواب…..:girl_sigh:

6 صبح: در اثر شکست عشقی که در خواب از طرف شاهزاده می خوره از خواب می پره .:27:

7صبح: شروع می کنه به آماده شدن . آخه ساعت 12 ظهر کلاس داره!!!!!!!!batting eyelashes

8 صبح: پس از خوردن صبحانه مفصل (علی رغم 18 کیلو اضافه وزن) شروع می کنه به جمع آوری وسایل مورد نیاز: جوراب و مانتو و کیف و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و…:pinkglassesf:

9صبح: آغاز عملیات حساس زیر سازی بر روی صورت (جهت آرایش):1:

10 صبح: عملیات زیرسازی و صافکاری و نقاشی همچنان با جدیت ادامه دارد .time out

11 صبح: عملیات آرایش و نقاشی و لنز کاری و فیشیل و فوشول با موفقیت به پایان می رسد و پس از اینکه دختر خودش رو به مدت نیم ساعت از زوایای مختلف در آیینه بررسی کرد و مامان جون 19 تا عکس از زوایای مختلف ازش گرفت، به امید خدا به سمت دانشگاه میره .thumbs up

 

بقیش تو ادامه مطلبه با یه مقدمه از اومدنم ...


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت توسط امین | |

ادب : يعني كمك به يك خانم زيبا در عبور از خيابان حتي اگر به كمك احتياج نداشته باشد.
ازدواج : قمار زندگي است و در قمار معمولا برد با كسي است كه بيشتر تقلب كند
الكل : مايه گرانبهايي كه همه چيز را محفوظ نگاه مي دارد مگر اسرار را
اوراقچي : تنها موجودي كه زنها را بهترين رانندگان دنيا ميداند
ايده آل : شوهري كه بتواند با زنش بهمان دقت و ملايمتي كه در مورد اتومبيل تازه اش دارد رفتار كند
زوج ايده آل : شوهر كر و زن لال
بوسه : تصادفي كه فقط يك سيلي به آدم ضرر مي زند
بيست سالگي : دوراني كه پسر ها دنبال معشوقه مي گردند دختر ها دنبال شوهر
چشم : عضويكه چشم چرانها با آن ارتزاق مي كنند
خسيس : كسي كه وقتي خانه‌اش آتش مي گيرد براي اينكه پول تلفن ندهد تا اداره آتش نشاني بدود
خوش بين : مردي كه تصور كند وقتي زني پاي تلفن خداحافظي كند گوشي را خواهد گذاشت
دست : عضوي كه در سينما نزد صاحبش بند نمي شود
دوران تجرد : دوراني كه معمولا براي مردها بعد از ازدواج شروع مي شود
رفيق : كسي كه هميشه به شما مقروض است
سوءظن : سعي در دانستن چيزيكه بعدا" انسان آرزو مي كند اي كاش آنرا نمي دانست
سينما : جايي كه پشت سر شما حرف مي زنند
عشق : دردسري كه براي فراموش كردن آن بايد عشق تازه تري پيدا كرد
سرخ پوست : مرد خوشبختي كه وقتي زنش او را مي بوسد صورتش ماتيكي نمي شود
سنجاق قفلي : تنها قفلي كه بدون كليد باز مي شود
مرد مجرد : كسي كه هنوز عيوبي دارد كه خود نمي داند
معجزه : دختر خانمي كه زنگ آخر جيم شود و به سينما نرود
موش : خانم هايي كه نصفه شب به جيب شوهر هايشان شبيخون مي زنند
هالو : شوهري كه دستكش ظرفشويي را بجاي اندازه دست خودش اندازه دست زنش بخرد

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سلام دوستای گلم

خوبین؟

ببخشید من یه مدت نبودم امین هر کاری خواست کرداگه بزارم بره ندا نیستم...قول میدم تا چند وقت دیگه برمیگرده اخه باید یه مدت استراحت کنه دیگه

دعا کنید پست بعدی واسه امین باشه...

 


نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت توسط neda| |

 

اين سلام با بقيه فرق مي كنه آخه آخريشه ديگه !

بچه ها امین دیگه مزاحمتون نمی شه!!! دیگه هیچ وقت پست جدید ندااره!!!

واسه همیشه رفتم

هیچ می دونستید خيلي هاتون با نظراتتون منو به زندگي اميدوار مي كردين .

بعضي هاتونم كه هميشه به من كمك مي كرديد ...

يادتونه بچه ها ...

بعضي وقتا كه دلم از همه چيز مي گرفت و مي خواستم داد بزنم اين شما بوديد كه اومديد باهام هم صدا شديد..شدید رفیق تنهایی من ... بغضم شكست اما دلم نه !!!

 خلاصه دوستاي بامرام و خوبي داشتم ... البته هنوزم دارم چون هيچ وقت فراموشتون نمي كنم و هميشه بهتون افتخار مي كنم...

 

طفلي اين وبلاگ يه پست خوش از گلوش پايين نرفت كه نرفت ! همش غم و غصه بود !! اين دم آخريم كه قالب عوض كردم يه چندروزي از خوشحالي هنگ كرده بوود!!! دلم واسه توام تنگ مي شه !

مي رم كه يه زندگي جديد رو تجربه كنم

در مورد همه چيز منطقي تر فكر كنم

مي خوام چشماي قلبم رو ببندم !! همين !! ( اينم دليل واسه نیومدن)

...

واما ... خواهش مي كنم اگه كسي هست كه از من كينه اي به دل داره يا به هر دليلي از من دلخوره منو ببخشه !!! 

دوستاي نازم به خاطر همه چيز ازتون تشكر مي كنم ...

باور كنيد سخته برام اما خوب ... اميدوارم بتونم تحمل كنم... دوستون دارم .

خداحافظ

   براي هميشه

نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت توسط امین | |

                                                      همسا يه ام شد خواستم بال و پرم باشد

    آن چشم ها ايمان چشم كافرم باشد

   عاشق شدم اين چندمين بارم نبود اما

     مي خواستم اين بار بار آخرم باشد

    مي خواست از او بگذرم اما به او گفتم

   يك روز اگر شد از نگاهش بگذرم ... باشد

مي خواست از من پس بگيرد نامه هايش را

         اصرار كردم لااقل انگشترم باشد

 مي گفت شعري هم نگو ديگر نمي خواهم

 حرفي حديثي بعد از اين پشت سرم باشد

   يك روز آمد چشم هايش را به من پس داد

       تا آتشي روي تن خاكسترم باشد...

                 

                                                عيدتون مبارك ... همين!!

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت توسط امین | |

شدم با چت اسیر و مبتلایش / شبا پیغام می دادم برایش

به من می گفت هیجده ساله هستم/تواسمت رابگو،من هاله هستم

بگفتم اسم من هم هست فرهاد / ز دست عاشقی صد داد و بیداد

بگفت هاله ز موهای کمندش / کمان ِابرو و قد بلندش

بگفت چشمان من خیلی فریباست / ز صورت هم نگو البته زیباست

ندیده عاشق زارش شدم من / اسیرش گشته بیمارش شدم من

ز بس هرشب به او چت می نمودم / به او من کم کم عادت می نمودم

در او دیدم تمام آرزوهام / که باشد همسر و امید فردام

برای دیدنش بی تاب بودم / زفکرش بی خور و بی خواب بودم

به خود گفتم که وقت آن رسیده / که بینم چهره ی آن نور دیده

به او گفتم که قصدم دیدن توست / زمان دیدن و بوییدن توست

ز رویارویی ام او طفره می رفت / هراسان بود او از دیدنم سخت

خلاصه راضی اش کردم به اجبار / گرفتم روز بعدش وقت دیدار

رسید از راه، وقت و روز موعود / زدم از خانه بیرون اندکی زود

چو دیدم چهره اش قلبم فرو ریخت / توگویی اژدهایی بر من آویخت

به جای هاله ی ناز و فریبا / بدیدم زشت رویی بود آنجا

ندیدم من اثر از قد رعنا / کمان ِابرو و چشم فریبا

مسن تر بود او از مادر من / بشد صد خاک عالم بر سر من

ز ترس و وحشتم از هوش رفتم / از آن ماتم کده مدهوش رفتم

به خودچون آمدم،دیدم که او نیست/دگرآن هاله ی بی چشم ورونیست

به خود لعنت فرستادم که دیگر / نیابم با چت از بهر خود همسر

بگفتم سرگذشتم را به «جاوید» / به شعر آورد او هم آنچه بشنید

که تا گیرند از آن درس عبرت / سرانجامی ندارد قصّه ی چت

سلام سلام سلام دوستای گلم

اینم یه شعر نمکی که امیدوارم تکراری نباشه

من همچنان منتظر انتقادا و پیشنهادا هستمااااااااااااا

چون منابعه شعر زیاده ترجیحا"ذکر نمیشه البته با عرض معذرت

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت توسط neda| |

 

من نمی فهمم چرا روز مادر که می شه همه به دخترام تبریک می گن؟؟؟ ( از دختری که هنوز تو شیکم

مامانشه تااا دخترای دم بخت که قربونشون برم دست هرچی مادر از پشت بستند ... البته از لحاظ گرفتن هدیه و ...)

...

اما روز پدر چی ؟؟؟  ببینم ... جز پدرتون به کسی دیگه ام تبریک گفتین این روزو؟؟؟؟؟؟

هر چند که می دونم دخترا تا حالا رو این موضوع فکر نکردند و خوب طبیعیه که واسشون مهم نباشه!!!

...

اما دارم واستووون!!!

پ.ن۱ : میلاد با سعادت امام علی (ع) رو به همه تبریک می گم .

پ.ن ۲ : روز پدر  و  به تموم پدرای دنیا تبریک می گم ...

  ...

پ.ن۳: از دوستان عزيزم به خاطر نظراتشون ممنونم مخصوصا شكيلا (مترسكها ايستاده مي ميرند) كه كلي راهنماييم كرد... و اما چند تا نكته!!!

خوااااااهش مي كنم پست هارو با دقت بخونيد بعد نظر بديد !!!

يه خورده همچين بگي نگي بايد بيشتر بريد  تو عمق مطالب !!

ببينم اصلا چرا همه ي مخاطباهاي وبلاگ دخترن؟؟؟

تا حالا به هزارتا بلاگ پسر رفتم  و براشون كامنت گذاشتم كه برادر من عزيزم خوشگلم قربون شكل ماهت برم الهي دورت بگردم ... با چه اسمي لينكت كنم ؟؟؟ عجب وبلاگ نازي داري...من تو آسمونا دنبالت مي گشتم تو نت پيدات كردم  و خلاصه كلي چيزاي ديگه اما فايده نداره كه نداره!!!

مطمعنم حتي يه بارم كليك نكردن رو اسمم  

به نظرتون مشكل از منه يا اونا  ؟؟؟

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت توسط امین | |

 

وقتي در آسانسور بسته ميشه با صداي بلند بگين :نترسين.. نگران نباشين ..لازم نيست خونواده هاتون رو خبر کنين چند لحظه ديگه در باز ميشه
وقتي از آسانسور پياده ميشين دگمه همه طبقات رو بزنين…مخصوصا اگه يه عده هنوز تو آسانسور هستن
يه دوست خيالي تون رو جوري که انگار همراه شما هست به همه معرفي کنين و شروع کنين الکي باهاش حرف زدن
رو به ديوار آسانسور در حالي که پشت تون به همه هست بايستين…اگه شما نفر اولي باشيد که سوار شدين به احتمال زياد بقيه هم همين کارو ميکنن
يه دفه بگين : اي واي ..نه .. بارون گرفت… بعدش چترتون رو باز کنين

از همه آدرس اي- ميلشون رو بپرسين و بعد آدرس هاشون رو مسخره کنين

توي يه دستمال فين کنين سپس به بقيه نشون بدين

در کيفتون رو باز کنين و انگار يکي اون تو هست يواش بگين ..هواي کافي داري؟؟؟

هر کسي که وارد ميشه باهاش دست بدين و يه سلام عليک حسابي بکنين و بگين ميتونه شما رو جناب تيمسار صدا کنه

هر از چند گاهي صداي گربه در بيارين

به يکي از مسافر ها خيره بشين بعد يه دفعه بگين ..اوه تو که يکي از اون هايي…بعد تا ميتونين ازش فاصله بگيرين

يه عروسک خيمه شب بازي دستتون بکنين و با بقيه مسافر‌ها از طرف اون حرف بزنين

هر طبفه که ميرسين ..صداي دينگ در بيارين..بعد به يکي از مسافر‌ها بگين نوبت تو هست …خدا بيامرزتت

يه صندلي (تا شو) با خودتون بيارين يه دوربين با خودتون بيارين و از بقيه مسافر ها عکس بگيرين
البته اگه ديدين همون پايين تحويلتون دادن به تيمارستان از من به دل نگيري

سلام دوستای گلم

ممنونم از نظراتتون امیدوارم از این پست هم خوشتون بیادمنتظر نظرا و انتقادای قشنگتون از خودم و پستم هستم

 

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت توسط neda| |


Design By : Night Skin